تبليغاتX
cgoldis
مرانجان دلم راكه اين مرغ وحشي . زبامی که بر خواست مشکل نشیند (s410)

 

نظرات وانتقادات یاده تون نره!! <>  نوشته شده توسط .سعید

 اینم چندآهنگ توپپپپپپپپ 

http://alireza.nasseh.ir/goonagoon.htm

http://www.cliptehran.com/viewclip.php?rowclip=258

http://www.cliptehran.com/viewclip.php?rowclip=292

 

اینم ترجمه انگلیسی به فارسی

http://www.parstranslator.net/far/translate.htm

آشيانه ي تاريك من

 


 

کور مادرزاد بودم ولي شاد در دنياي تاريك و بي ستاره ي خويش


 

در دنيايي که زيبايي پر قو بود و زشتي زغال داغ


 

تا اينکه تو آمدي چون طلوع خورشيد از مشرق


 

همه تن چشم شدم مبهوت روي خورشيد تو


 

آرام آرام سوي مغرب ميرفتي و آواز ماندن ميخواندي


 

خورشيد روي تو مردمک ديده ي من گشت


 

و آهسته در پشت پلك کوهاي مغرب


 

با آواز تا ابد با تو هستم خاموش گشت


 

شفق در چشمانم نقش بست


 

ديگر نه مرا تاب ماندن در تاريكيست نه اميد ديدار خورشيد


 

افتان و خيزان آشيانه ي تاريك خويش را ترک ميکنم


 

تو آشيانه ام را به باد دادي

سلام دوستاي عزيز


 


 

 مسير زندگي هر چقدر هم چاه داشته باشه


 

خدا واسه اونايي که با چشم باز حرکت ميکنن يه راهي که نه راههاي زيادي گذاشته

 

سراي امروز تو ميعاد فرداي ماست


 

سرايي که در و ديوارش يادآور دردها و رنجهاي تو نيست


 

آشيانه اي تر و تازه با فضايي لطيف و بي خاطره


 

کوله بارت را باز کن خاطرات تلخ ديروز را از پنجره بيرون بيافکن


 

و خاطرات شيرينت را به درو ديوار بکوب در کنار گلها و در کنار و ان يکاد


 

تازه شو مثل در و ديوار تازه رنگ خورده


 


 

خانه ي دلت را صفا ده


 

همانگونه که آشيانه ات را صفا ميدهي


 

سحرگاهان بيدار شو


 

وضو بگير و در فضاي ساکت خانه به انتظار بنشين


 

به انتظار اذان


 

به انتظار همو که معشوقت را آفريد


 

به انتظار خالق عشق


 


 

گلبرگهاي گل محمدي غرق در شبنم صبحگاهي


 

دانه اي از آن براي جلا دادن لوح سينه ات کافيست


 

فراموش نکن تو خود گلبرگي از باغ گل محمدي هستي


 

گلبرگي که باد فراموشي آن را به خارستان کشانده


 


 

اکنون نسيم عشق در حال وزيدن است


 

همراه شو


 

اين نسيم تو را به باغ جدّت ميبرد


 

جايي که آشيانه ي بلبلان هميشه مست است


 

به دنبال مستي مرو که تو خود اوج مستي هستي


 

با دنيا زدگان منشين که اين جام طاهر از تو بگيرند


 

و شراب غفلت به تو نوشانند


 

اي گلبرگ پلاسيده ي من


 

گلستان خانه ي توست


 

در خانه ات باقي خواهي ماند و ابدي خواهي گشت


 

گر تن به باد فراموشي مسپاري

 

 

ميدونيد از چي آتيش ميگيرم؟

از اينكه


 

با صداقت كامل باهاش حرف ميزنم ولي اون با ترديد بهم نگاه ميكنه!!!


 

آخه چرا؟؟؟


 

همين آدم فكر ميكنه من حرفاش رو باور نميكنم!


 

ببين جونم


 


 

من آدما رو باور ميكنم ميدوني تا كي؟


 

تا وقتي كه دليلي واسه رد حرفاشون نداشته باشم.


 

ميدوني؟


 

آدم قبل از اينكه كاري رو انجام بده يا اينكه فكري بكنه در مورد كسي


 

بايد واسه كار يا فكرش دليل قانع كننده اي داشته باشه


 

نظر شما چيه؟

 

خوبه آدم خدا رو اولين و محكم ترين


 

 پشتوانه ي خودش بدونه


 

تا در مقابل بي مهري و بي وفايي


 

 عشقهاي زميني مقاوم تر باشه

لايق عشق


 

همه دوست دارند معشوق واقع بشن


 

اما خيليها لياقت اينو ندارند که کسي عاشقشون بشه


 

اينو ميشه فهميد از ميليونها دل شکسته و به خون نشسته!


 


 


 

بهار جاويدان


 

شکوفه ي انسانيت من در کشاکش بادهاي سرد هواهاي نفساني ست


 

گرمي ايمان قلبم رو به کاستي ست


 

و ميرود تا آخرين اميدهاي من در به بار نشستن ميوه هاي بهشتي


 

نقش بر آب شود


 

بايد در به روي باد سرد بست


 

بايد باغ دل را گرم نمود


 

بايد به شکوفه ها رسيد تا به بار بنشينند


 

بايد باغ بهاري دل را از آفات به دور نگه داشت تا در تابستان پر ميوه گردد


 

و ميوه ها را توشه ي زمستان نمود


 

تا به بهار رسيد


 

بهاري که آن را ديگر زمستاني نيست...!


 

بهار جاويدان


 

 

 

غروب شد


 

خورشيد رفت


 

آفتابگردان به دنبال خورشيد ميگشت


 

ناگهان ستاره اي چشمک زد


 

آفتابگردان سرش را پايين انداخت...!

 

سلام


 

تا حالا به کسي محبت کرديد؟


 

سوال مسخره اي به نظر مياد نه؟


 

از يکي اين سوال رو پرسيدم جواب داد من به دوستام زياد محبت ميکنم!


 

ولي من مخالفم چون انجام بزرگترين کار براي يک دوست رو وظيفه ميدونم نه محبت!


 

به نظر من دوستي پيمانيه که محبت کردن بين آدمها رو تبديل ميکنه به وظيفه


 

ببينيد دوستي يک کلمه نيست وقتي ما اظهار دوستي کرديم وظايفي به گردنمون ميافته


 

که بايد بدون هيچ چشمداشتي انجام بديم!


 

البته سخت نيست در صورتي که


 

بعضي از دوستان کم لطف از انجام وظايفشون شونه خالي نکنند!


 

آتش شهوت!


 

يه طرف گنداب يه طرف آب تميز و پاک!


 

اگه آتيش بگيره آب گنديده رو واسه خاموش کردن خودش ترجيح ميده!


 

اين داره کم کم واسه جامعه ي ما معضل ميشه!


 


 

تازه اين که چيزي نيست بعضيا اول تن به گنداب ميدن بعدش ميرن تو آب پاک!!!


 

به نظر شما تا کِي اين آب، پاک و طاهر ميمونه؟!   


 


 

69  69  69  69  69  69  69  69  69


 

اگه دوست داريد به روز شدنتون رو بهم خبر بديد تا به وبلاگتون سر بزنم!


 

و اگه ميخوايد به روز شدنم رو بهتون اطلاع بدم!


 

تا حالا پيش اومده با انجام کاري کسي رو خوشحال کرده باشيد


 

ولي بعدش متوجه شده باشيد يه نفر ديگه به خاطر کار شما رنجيده شده؟


 


 

به نظر من خوشحال کردن آدما کار خيلي بزرگيه


 

ولي


 

اگه به قيمت رنجوندن حتي يک نفر باشه


 

همين کار با ارزش کاملاً بي ارزش ميشه!


 

بيشتر توضيح بدم؟!!!


 

باشه به روي چشم!


 


 

اگه تو پاييز يه درخت رو ببينيم که شکوفه کرده تعجب ميکنيم


 

 ولي تو اجتماع خودمون يکي بهاريه يکي ديگه پاييزي!!!


 

بيايد فضا رو اونقدر گرم کنيم که


 

هممون شکوفه بزنيم و بهاري بشيم!


 

و به قيمت سرد کردن ديگران خودمون و افراد خاص رو گرم نکنيم!


 


 


 

Our friends are like angels
Who brighten our days
In all kinds of wonderful
Magical ways

يا مقلب القلوب والابصار


 


 

اولين روز سال با اربعين شهداي کربلا همراه شده


 

آرمانهاي حادثه کربلا يادمون نره


 


 

سلام دوستان سال نو مبارک


 

بفرماييد دهنتون رو شيرين کنيد


 

 


 

Hope Everyone has a Happy New Year!


 

سال رو با نام خدا و يه فاتحه واسه اونايي که عيد پارسال


 

پيشمون بودند و الان نيستد شروع کنيم


 

و يادمون باشه ما هم يه روز محتاج فاتحه ميشيم


 


 

راستي ميدونيد زنده ها بيشتر از رفتگان


 

به محبت و لطف ما نياز دارند


 


 


 

ما که رو در وايسي نداريم منتظريم دوستمون بميره بعد


 

بريم پشت تابوتش ...!؟


 

ما که حاضريم واسه مراسم کفن و دفن دوستمون


 

از کارمون بزنيم آخه چرا تا زندس


 

دعوتش رو به فردا و پس فردا موکول ميکنيم؟


 

تا حالا چشمتون به در خشک شده؟


 

 


 

دعا کننده اي که به دستورات ديني عمل نکند


 

مانند کسي است که با کمان بي  زره تيراندازي ميکند.


 

                                                                  امام علي (ع)


 


 

 عيدي من به شما


 

فقط کافيه رو نوشته ها ي زير کليک کنيد


 

انجير کوهي


 

درخت توت


 

تفت


 

گياه کدو در کوير


 

قلعه ي خورميز


 

بنايي از دوران قاجار


 

چنار کهنسال روستاي تنگ چنار


 

 


 


 


 


 

 ساخته هاي دل خمار من  


 

وقتي کاسه ي صبرم داشت لبريز ميشد ته اونو سوراخ کردم!


 


 

وقتي پا به عرصه ي خوانندگي گذاشتم


 

مرغداري ها بهم حق سکوت دادند!


 


 

وقتي خشم بهم غلبه کرد انسانيتم رو به جنگش فرستادم.


 

بعد از ده ثانيه پيروز شدم.


 


 

چون منو تو ده راه نميدادند اومدم تو شهر!


 


 

وقتي گل لبخند رو لبهاي تو نشوندم در درون قلبم احساس باغ گل کردم.


 

ميخوام همه ي وسعت قلبم رو گلستون کنم.


 


 

اسب زمان


 

زمان مانند اسبي است تيزرو.  سوار باشي يا نباشي در حال تاختن است.


 

اما اگر پياده شدي ديگر به گرد آن نخواهي رسيد!


 


 

سکوت شکسته


 

تا سکوت را شکستم تو آن را بند زدي! کار من شکستن است تو بندت را بزن ببينيم زبان شکستن من بيشتر دوام دارد يا بند بي اعتنايي تو!


 


 

شبهاي تنهايي من


 

هنگامي که خورشيد روي تو از مشرق شبهاي تنهايي من طلوع کرد افق را مسدود کردم! اما نميدانستم در تابش تشعشعات داغ و سوزانت باغ دلم خواهد پژمرد!


 


 


 

خانه ي خلق


 

از آن روزي که نسيم کوي تو در قلب من پيچيد


 

تمام درونم عطر افشان شد.


 

اين رايحه ي ريحان روي توست که قلبم را لانه ي خلق کرده.


 

و اين نسيم گيسوي  توست که در درونم شوقي وصف ناشدني پديد آورده!


 


 

 چندتا جمله ي قشنگ که از يه سايت خارجي گرفتم


 

اگه تو ترجمه اشتباه کردم ممنون ميشم تو بخش نظرات بگيد!


 

Be there when they need you
Or you may wind up alone


 

به وقت نياز تنها نگذار گر ميخواي تنها نماني


 

 


 

Do Unto Others As You Would
Have Others Do Unto You


 

به سوي ديگران بشتاب گر ميخواهي


 

به سويت بشتابند 


 


 

Flowers Leave Their Fragrance
On The Hand That Bestows Them


 

گلها رايحه ي خويش را در دستي که


 

آنها را به ديگري بخشيده بر جاي ميگذارند


 

  


 


 

Not  How did he die
But  How did he live


 

چطور مُرد نه؟


 

بلکه چگونه زندگي کرد؟


 


 

يه سوال


 

کي ميدونه چرا پرنده ها اينجوري پرواز ميکنند؟


 

و چه درسي ميشه از اين عکس گرفت؟


 


 


 

تا حالا توجه کرديد که:  پروانه هاي قشنگ با گل همنشينند؟! کرکس-کفتار-مگس و... به دور چي ميچرخند؟! ميشه اينو با روابط اجتماعي ما انسانها مقايسه کرد؟ 


 

من با شروع سال هشتاد و چهار تصميم گرفتم


 

دروغ گفتن رو ترک کنم هر جا مجبور به دروغ گفتن ميشدم


 

اصلاً حرف نميزدم.


 

باور کنيد خيلي راحته هر چند ظاهراً منافعم به خطر افتاد ولي


 

منافعي که با دروغ گفتن حفظ بشه ميخوام صد سال سياه حفظ نشه.


 


 


 

چون فکر ميکردم اين جوي آب داره از کفم ميره سطل دروغ رو از آبش پر کردم


 

و به سمت باغم به راه افتام ولي چون سطل سوراخ بود نتونستم آب رو به باغم برسونم.


 

وقتي وارد باغ شدم ديدم پاي درختاي باغ پر از آبه! مقصد اون جوي آب باغ خودم بود!!


 

شانس آوردم وارد باغ شدم و گرنه حالا حالاها سر کار بودم...!


 


 


 


 

 يه سوال!


 

(A)چشايي


 

(B)بينايي


 

(C)شنوايي


 

(D)لامسه


 

(E)بويايي


 


 

از کدوم يک از اين حواستون بيشتر لذت ميبريد و واستون مهمتره؟!


 

جواب من چيه؟ خب من بينايي و شنوايي از همه چي واسم مهمتره!


 

البته تو دوره و زمونه ي ما بينايي و لامسه مد شده ولي ما که اهل مد نيستيم!


 

البته يادتون باشه نعمتهاي بيکران خداي بزرگ هيچکدوم بي حکمت


 

نيست و بايد يادمون باشه با استفاده ي نادرست از اين نعمتها


 

به جاي سپاس از خالق مهربون و يگانه کفران نعمت نکنيم...!


 


 


 

  دوتا شعر گفتم نظرتون چيه؟


 

 صف عاشقان


 


 

عمرست دويده ام لب تشنه به کوي او


 

تا سر کشم جرعه شرابي از سبوي او


 

بسپرد سبو چو مرا آن يار مهربان


 

ديدم به صف همه تشنگانند به کوي او


 


 


 

اينو حتماً داون لود کنيد!


 

اينم يه کار متفاوت از خوننده اي که من هميشه ازش نفرت داشتم!


 


 


 


 

امانت


 

قلبتو دادي دست من


 

اونو گرفتم دست کم


 

سپردمش به دست غم


 

با وفا بودن يعني چي؟


 

سايه به سايم اومدي


 

گفتي برام يه همدمي


 

درکت نکردم يه کمي


 

با مرام بودن يعني چي؟


 


 

قلبت ديگه داغون شده


 

دل تو تشت خون شده


 

بهار تو خزون شده


 

رحم و مروت يعي چي؟


 


 

حالا که افتادي ز پا


 

نميتوني پا شي ز جا


 

ميگي به من کردي جفا


 

کجا ميري اي بي وفا؟


 


 

ندا مياد از اون بالا


 

به اون عزيز مبتلا


 

به عشق بي رنگ و ريا


 

آخر چرا کردي جفا؟


 

اي بي وفا اي بي وفا!


 


 

برو برو به سوي اون


 

به سوي اون گل خزون


 

که غرقه کرده اي به خون!


 


 

برو به قلب عاشقش از قلبت مرحمي بذار


 

رو صورت پر از غمش يه غنچه ي بوسه بکار


 

دستاي تب دارشو بگير تو دستاي سرد خودت!


 

از عشق اون گرمي بذار تو سرداب قلب و دلت!


 

قلبي که توش عشق نباشه خيلي زود آروم ميگيره


 

از تپشش کم ميشه و سرد ميشه و زود ميميره!!


 


 


 

Thank you for visiting
 
 

ديو درون من!


در درون خويش ديوي پرورانده ام سرکش که بر من چيره گشته.


من لوح سپيد دلم را با جوهر جهل خود سياه کرده ام!


خداوندا به من نيرو بده در کشاکش مبارزه با جهل خويش


و به من اراده بده در به آتش زدن طومار نافرماني تو، که اعمالم را رهبر شده.


الهي به من قدرت بده باز گردم تا چهره ام را فقط در آينه شفاف قلب خويش


نظاره کنم نه آينه ي تيره اي که چهره ي کريه شيطان بر آن حک شده!

 

من و وجدان عزيزم


 

تو اين شب قشنگ به خودت فشار نيار که بخوابي!


 

چشمهات رو باز کن! تاريکي رو خوب تماشا کن!


 

به سکوت شب گوش بده! نه صداي ماشين نه همهمه ي مردم کوچه و بازار.


 

شب واسه خودش عالمي داره برو تو حس! به تاريکي خيره شو!


 

به صداي نسيم گوش بده ببين داره دود و دمي رو که ما داديم به هوا با خودش ميبره مثل يه رفتگر پير هميشه مياد و  هوا رو جارو ميزنه!


 

بوي شب رو ببر به اعماق وجودت!


 

همه خوابيدند و تو بيداري، خودت هستي و خودت.


 

روزت رو مرور کن! چي ياد گرفتي؟ اشتباهاتت چي بوده؟ دل چند نفر رو شکوندي؟


 


 

نقشه بکش واسه فردا يه نقشه ي حسابي! چيکار ميخواي بکني؟


 

بذار راحتت کنم فردا اول برو اون دلي رو که شکوندي بند بزن بعدش برو اشتباهات روز قبلت رو جبران کن اگه امروزت رو از دست دادي فردا هست و شايد فرداهاي زيادي داشته باشي فرداهايي که تو هر يکيشون فرصتهاي زيادي خوابيده. روزها رو از دست نده و فرصتها رو غنيمت بدون نگو نميتونم اميدت به خدا باشه و از نعماتي که بهت داده خوب استفاده کن! فردا خورشيد طلوع ميکنه و يه روز جديد شروع ميشه با فرصتهاي جديد واسه جبران ديروز و ساختن فردا با اميد به خدا يا علي...! حالا بخواب آسوده بخواب که فردا متعلق به توست...!

 

 

 

آرماني به رنگ خون


فرشته اي سوي خدا پر کشيد، زمينيان به سوگ نشستند.


فرشته اي سوي معبودش پرکشيد با شادي و شور


 و زمينيان همه خون گريستند.


فرشته اي رفت و بر جاي گذاشت هدفش را و آرمانش را.


هدف و آرمانش ماند و در ديروز گم شد!


 اما سوگواران آوردند سوگشان را و خون ديدگانشان را تا امروز!


بياييد اي سوگواران باز گرديم به ديروز و آرمانش برگيريم


که اين اول به کار آيد.


گر باز گشتن نتوانيد به سوگ خود بنشينيد که گمراهانيد...!



امام تنها مانده!


لبهاي تشنه در حصاري از آب!


بهترينهاي خلق در دام بدترين خلايق.


در کارزاري نابرابر به وسعت روزگار سياه ما!


حسين تنها مانده و مدعيان سر در لاک خويش فرو برده اند!


مثل امروز مثل هميشه...!


تو نيز جان شيرين بردارو برو


که لياقت تو مرگ در اين کارزار نيست.


برو که چون ذره ي کاهي


تو را ارزشي در اين بازار نيست

باران هوس 


 

عيب بيشتر افراد اينه که


 

لياقت و ظرفيت دوستي رو ندارن


 

مخصوصاً با جنس مخالفشون


 

و بقاي يک دوستي سالم و پاک رو


 

با يک لحظه هوس معاوضه ميکنن


 

هوسي که منجر به خيانت ميشه


 

شايدم پايه ي سست اين دوستي در ابتدا


 

با نيت خيانت گذاشته شده!


 

ميشه اينو فهميد!


 

ميشه اين دوستيها پا نگيرن


 

و اگه گرفتن ادامه پيدا نکنن


 

به اين شرط که:


 

يه کم هواسمون جمع باشه


 

و زود باور و ساده لوح نباشيم!


 


 

 


 


 

عشق و  طوفان


 

 


 

چشمهاي من و تو، تو اين درياي اشک


 

شناوره مي مونند تا اين طوفان جدايي


 

که با دستهاي اطرافيان ايجاد شده فروکش کنه!


 

همون دستهايي که بايد با مهربوني


 

ما رو از درياي طوفاني گرفته به آرامش برسونن


 

دارند به طلاطم امواج دامن ميزنند!


 

 

 


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 15:11  توسط سعید | 

غرق اولان نعمتده بولمز نعمت عظما نه دیر  * توپراقا دوشسه بالیق اوندا بیلر دریا نه دیر

     

 

نیکی کریمی

ا

تسكين قلب شكسته "اه" است , نه معذرت خواهي 

حتي به خودت هم دل مبند ميرسد روزي كه حتي نگاهت را نمي شناسي.

مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند.

 

Bir gün aşklar biter hatıralar kalır
Kimi seversen sev hep hatırlatır
Sanma bir başkası yerimi alır
Gelenler gideni bir gün aratır

 

 

سکوت تنها چاره ی من بود...
گر دلم مينوشت ،زبانم ميمرد
گر زبانم ميگفت ،دلم ميشکست
سکوت تنها چاره ي من بود
آنجا که قلبم شکست
درد هايم را فقط،آسمان ميدانست
ستاره ها يگانه شاهد هايم بودند
عيبشان اين بود ...
حرف هاشان را ستاره اي ميگفتند

سکوت تنها چاره ی من بود...
گر دلم مينوشت ،زبانم ميمرد
گر زبانم ميگفت ،دلم ميشکست
سکوت تنها چاره ي من بود
آنجا که قلبم شکست
درد هايم را فقط،آسمان ميدانست
ستاره ها يگانه شاهد هايم بودند
عيبشان اين بود ...
حرف هاشان را ستاره اي ميگفتند

این سایتها کلیپ هستند. برا باز کردنشون یه صفحه مجدد باز کنید!

http://www.iranclip.com/player/641

http://www.iranclip.com/player/421

http://www.iranclip.com/player/1174

http://www.iranclip.com/player/1156

http://www.iranclip.com/player/1153

 

 

چنان دلگيرم از دنيا، که خود را هم نمي خواهم،
به اين زخم دل خونين دگر مرهم نمي خواهم ،
همه نامهربانانند در اين دنياي پرتذوير ،
چنين شد حاصل عمرم...که جز مرگم نمي خواهم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 20:50  توسط سعید | 
در خواب ناز بودم شبی   

                دیدم کسی در میزند

                          در را گشودم روی او

                                     دیدم غم است در میزند

             از غم بیاموزید وفا.....

   ای دوستان بی وفا                        غم با همه بیگانگی

        هر شب به من سر میزند

 

..........................................................................

بر دل من گرد غم پاشيد و رفت

                                 بر دل گريان من خنديد و رفت

 پيچک ديوار قلبم بود وليک

                              روي ديوار قلبم خشکيد و رفت

 ديده ي گريان من گفتش مرو

                                               التماس ديده ام نشنيد و رفت

 انتهاي باغ هنگام وداع 

                                                       يک سبد ياس و شقايق چيد و رفت

قامتش را چشم من تعقيب کرد

                                              از خيابان وفا پيچيد و رفت

 بلبلي در گوش من ناليد و خواند

                                                     اه اينک فصل گل کوچيد و رفت

 رفتنش را باورم رد ميکند

                                            بر خيال باورم خندید و رفت

 

                            Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 14:1  توسط سعید | 

قار يامان چور قاليوب گلشني دنسيز لميشم            من چمن عاشقيم گور نه چمنسيز لميشم

عشق سوداسي منييت گوتومز اي گوزليم                گل بوداغ ايله منه گور نجه سنسيز لميشم

سازيمين تللري ميزراب جفادن قرلوب                        بو سنخ سازيله ساز اوسته هجاز ايلميشم

بو سنخ گويلومه ديمه سني كي آتمامیشام               آزجا آغلات مني من هيچ كسي آغلات مامیشام

مي وميخانه ني تحريم ايلسم ايله هلال                    هله مين نازيوه من بير دفعه ناز ايلميشم

                                                                                                               تائب تبریزی 

                                                                                           

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 23:19  توسط سعید | 

راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست


آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نيست

 

 

گريه‌هاي‌ات را کرده باشي
خواب‌هاي‌ات را ديده باشي
گونه يارت را بوسيده باشي
مردن
کار سختي نيست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 20:28  توسط سعید | 

 

هدیه به مادر

 

 دلبستن ديوانگي ست ، دلبستن حماقت است
زيرا دلبريدن آسان نيست ( يادته گلم )

ای شان تو والاتر از افلاک وسماوات

دائم به ثنا خوانی وتکبیرو مناجات

در شان تو این جمله شنیدیم به کرات

فردوس بود زیر قدمهای تو مادر

********************

از دامن زن مرد به معراج سفر کرد

شهپر بگشودو زسماوات گذر کرد

سیری که ملک عاجز آن بودبشر کرد

از موهبت وهمت والای تو مادر

********************

الگوی تو چون دخت نبی حضرت زهراست

در زندگیت سنبل تو زینب کبراست

حاجی زچه بر مکه رود کعبه همین جاست

آن قلب پر از مهر ومصفای تو مادر

********************

در کلبه ویرانه تو گنجینه نوری

از بخل ریاو حسد وکینه به دوری

من کوه پر از دردمو تو سنگ صبوری

آموخته ام ذکر ثنایای تو مادر

********************

بی روی تو مادر به خدا خانه چو گور است

عمریست ز هجر تو زلب خنده به دور است

از جعفری این قطعه تورا تحفه مور است

در روز زن این هدیه گوارای تو مادر

 

تقدیم به تمام مادران دنیا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:36  توسط سعید | 

در دادگه داد به كسي داد ندادند
مبتاي كسي نيست كه بر باد ندادند
مظلوم كسي بود كه مي خواست زند داد
بيداد گران فرصت فرياد ندادند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:22  توسط سعید | 

  
 
وصيت نامه ي من: اگر روزي مُردم تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه

بخت بودم. بر روي سينه ام تکّه يخي بگزاريد تا به جاي معشوقم برايم گريه

کند. چشمانم را باز بگزاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم.و

آخرين خواسته ي من از شما اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم

ولي نتوانستم

 


 

ای دوست! که دربند نگاه تو اسيرم
حرفی بزن امروز که آرام بگيرم!

حرفی که از آن زمزمه عشق بجوشد
حرفی که از آن عطر گل ياس بگيرم

من قله نشين بوده ام ای معنی پرواز
نام تو مرا باز کشانده ست به زيرم

امروز عطش ريشه دوانده ست به جانم
امروز که از تشنه لبی همچو کويرم

ای کاش که در بند تو باشم همه عمر
تا آن دم آخر که کنار تو بميرم!


 

 

به خاطر كسي كه دوستش داري غرورت رو بشكن ولي به خاطر

غرورت دل كسي رو كه دوسش داري  رونشكن

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:18  توسط سعید | 
به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید. 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 22:44  توسط سعید | 

ديدي                                عشقي

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@ نبودش @ @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 18:19  توسط سعید | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 18:17  توسط سعید | 

ای دیر بدست آمده چون زود برفتی

آتش زدی اندر من وچون دود برفتی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 16:22  توسط سعید | 

وقتی گریه کردم گفتند بچه ای

 وقتی خندیدم گفتند دیوونه ای

 وقتی جدی بودم گفتند مغروری

 وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش

وقتی حرف زدم گفتند پرحرفی

وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی

حالا هم که عاشقم می گویند : 

گناهه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 16:20  توسط سعید | 

 

 

به کوه گفتم عشق چیست؟! لرزید

 

به ابر گفتم عشق چیست؟! بارید

 

 

به باد گفتم عشق چیست؟! وزید

 

 

به پروانه گفتم عشق چیست؟! نالید

 

 

به گل گفتم عشق چیست؟! پرپر شد

 

 

 

به انسان گفتم عشق چیست؟!

 

 

اشک از دیدگانش جاری شد و گفت:

 

 

 دیوانگیست!!

به گل گفتم:عشق چیست؟گفت از من خوشبوتره

 

 به پروانه گفتم :عشق چیست؟گفت از من زیباتره

 

به شمع گفتم:عشق چیست؟گفت از من سوزانتره

 

به عشق گفتم :آخر تو چه

 

 هستی ؟

 

گفت:من نگاهی

 با ماست

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 12:15  توسط سعید | 

کاش می شد اشک را تهدید کرد

            فرصت لبخند را تمدید کرد

            کاش می شد در میان لحظه ها

                     لحظه دیدار را نزدیک کرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 13:54  توسط سعید |